جزیره من

یادگیرنده مادام العمر

جزیره من

یادگیرنده مادام العمر

جزیره من

اینجا جزیره اختصاصی منه:) اینجا از خاطرات دانشجویی تا خاطرات تدریس تا مطالبی که در مورد رشد و توسعه فردی هستش و برام جالبن رو مینویسم گاهی اوقات هم دلنوشته ؛)

آخرین نظرات

هنوز برام سخته، با اینکه از قبل کلاس محتوای آموزشی درست می‌کنم‌ :/ تا دانش‌آموزان راحت تر سر کلاس متوجه درس بشند، اما از پارسال تا الان همش احساس می‌کنم که زیاد ملاحظه دانش‌آموزان رو می‌کنم و هواشونو دارم، دانش آموزان اکثرا فهم اینو ندارند، باید خیلی سخت گرفت چه آموزشی چه کلاسداری! 

بعضی اوقات که نه، خیلی اوقات فکر می‌کنم و که حتما سال آینده برم قسمت اداره، اصلا اعصاب دانش آموز رو ندارم، راستش اصلا حوصله غرغر ها، سروصداها، توهین ها، مریضی ها‌(همش یکی ازدانش آموزان سرماخورده، منم مریض می‌شم)، جوگیری ها‌(ترس اینکه ماشینو خط بندازن، مثل ماشین یکی از همکارا)، محیط های کثیف و سطح پایین (دانش‌آموزان معتاد)، ترس ابلاغ مدرسه فنی که بهم بدن (اونجا دیگه بیشتر دانش‌آموزان معتاد و داغون از همه لحاظ) رو ندارم؛ راستی فکر میکنین معلمی شغل تمیزی هست؟ اصلا، دانش آموزان برخی اوقات با کفش وایسادن روی میز یا صندلی معلم!

خلاصه دلم میخواد برم اداره که با آدم‌های سطح بالا رفت و آمد کنم، محیطم تمیز باشه،‌ نسبت به مدرسه آروم باشه و با آرامش ذهن بیشتر کار کنم و زندگی!

 

Raymond
۱۴ دی ۰۳ ، ۲۲:۴۶

آقای هنری فورد میگه: تنها اشتباه واقعی آن اشتباهی است که چیزی از آن یاد نمی‌گیریم. 

بنابراین این نکاتی که میخوام بگم تجربه است! این تجربه‌ها رو کم کم از اول سال توی دفتر یادداشتم نوشتم و الان میخوام به صورت جمع و جور بگم!

1) مهم ترین تجربه: تجربه ای که خیلی به ضررم تموم شد، این بود که جلسه اول، انتظارات و قوانین رو به صورت کامل نگفتم، بنابراین از سال آینده جلسه اول رو به طور کامل انتظارات و قوانینی که از قبل آماده کردم و توی pdf نوشتم رو به دانش آموزان میگم مثل این مورد که بگم تمام امتحانات ترم بخشی از پازل نمره مستمرتونه و یه امتحان مستقل تحت عنوان نمره مستمر نداریم! (حقیقتش من خیلی طرفدار این ایده که امتحانات از پایه دهم نهایی شده تا دوازدهم و تاثیرش داره از کنکور بیشتر میشه، اینجا برای تلاش های مستمر و پیوسته ارزش قائل شدن)

2) برنامه ریزی نداشتم برای وقت های اضافه و استراحت کلاس؛ بنابراین از سال آینده برای اینکه از وقت های استراحت و اضافه کلاس استفاده خوبی داشته باشم تصمیم گرفتم پادکست های مختلفی که گوش میدم برای رشد و توسعه فردی و همچنین کتاب هایی که میخونم رو به عنوان درس زندگی یا تربیت بهشون بگم، یعنی علاوه بر آموزش بر تربیتشون هم تمرکز کنم، حتی اگه شده یک مقدار کوچک!

3) گروه برای اطلاع رسانی، امسال بعضی کلاس هام توی شاد گروه داشتن اما بعضی هاشون نه! و یه اشکالی که برنامه شاد داره که معلم نمیتونه یه گروه بسازه! بنابراین از سال آینده همون اول سال یه گروه توی فضای مجازی برای اطلاع رسانی تشکیل بدم و به دانش آموزان بگم که حتما گروه رو چک کنن.

4) در نظر نگرفتن رویدادهایی که ممکنه باعث تعطیلی کلاس ها بشه، سعی کنم کتاب رو دو هفته قبل از امتحانات از امتحانات تمام کتم تا اگه رویدادی اتفاق افتاد عقب نباشم، دو جلسه بعدش رو یه جلسه رو به عنوان مرور کتاب و جلسه بعد به عنوان تمرین نمونه سوال!

5) خط قرمز کشیدن روی برگه دانش آموزی که تقلب میکرد! این کار باعث شد که اون دانش آموز عصبانی بشه و برگه اش رو پاره کنه! برای جلوگیری از تقلب باید برگه رو از دانش آموز بگیرم و مانع از تقلبش بشم.

6) نبود برنامه منظم برای پرسش کلاسی، اولش گفتم هر جلسه آماده باشید پرسش داریم اما این ایده جواب نداد، بنابراین از سال آینده سعی کنم از درس به درس پرسش داشته باشم و فصل به فصل امتحان کتبی بگیرم.

7) ارفاق نداریم، امسال در پرسش کلاسی 5 سال از دانش آموزان میپرسیدم اما برخی که بلد نبودن یه سوال اضافه هم میپرسیدم، این ارفاق ها نتیجه اش پرو شدن دانش آموزان بود! بنابراین از سال آینده تنها 5 سوال پرسیده میشه و اینو باید از ابتدای سال بهشون بگم و اینکه ارفاق نداریم حتی 0.25 . (برای پرسش کلاسی میتونم سوالات رو در ورد بزارم با جواب بعد با فرمت heading فقط سوالات رو نمایش بده و جواب پنهان بمونه و با پروژکتور اینطوری سوال بپرسم!)
8) امسال بخاطر اینکه اول کتاب نوشته بود قسمت های بیشتر بدانیم و فعالیت ها و پاورقی و ... در امتحانات از آنها سوال طرح نمیشه، تدریس نکردم، اما امروز دبیرخانه علوم اجتماعی اعلام کرد که از مقدمه درس، تصاویر و زیرنویس، کادرهای رنگی، پاورقی، فعالیت ها، جداول، بخوانیم و بدانیم و غیره هم طرح سوال مجاز است، باید از سال آینده همه کتاب رو تدریس کنم و مانند امسال به دانش آموزانم بگم که فقط شماره صفحات کتاب رو نخونید، دیگه هر چی که هست رو باید بخونید.

9) سوالاتی که برای نوبت دوم هفتم و هشتم ها طرح کردم، سعی کردم توی دو صفحه باشه بخاطر همین فضای کمتری داشتن سوالات برای پاسخ، سال آینده حداقل 3 صفحه باشه و استانداردتر! 

10) امسال امتحان مستمر  که طراحی میکردم، زیاد روی قالب و استاندارد بودن وقت نمی‌گذاشتم، از سال آینده سعی میکنم امتحان های مستمر و نوبت اول رو که که طراحی میکنم هم قالب و هم محتوا استاندارد باشه و بزارم سایت گاما که سایر همکاران هم بتونن استفاده کنن.

11) امسال اینقدر از اداره تماس گرفتن که بیا ناظر امتحانات نهایی شو! قبول نمیکردم، چون تا آخر خرداد وقتم پر میشد! اما با یه وعده وسوسه کننده انتقالی قبول کردم، اما دیگه هیچ وقت ناظر نمیشم، خیلی سخته، خیلی.

Raymond
۲۲ خرداد ۰۳ ، ۱۱:۳۸

برای نمره دهی، یه فایل توی اکسل طراحی کردم، که شامل لیست دانش آموزانم به تفکیک کلاس هست، برای هر کلاس علاوه بر ستون های تاریخ برگزاری کلاس، ستون نمره منفی، ستون مشارکت کلاسی دارم، اکسل رو انتخاب کردم بخاطر اینکه بتونم فرمول نویسی انجام بدم، که بتونم نمره دهی عادلانه ای داشته باشم، برای اینکار از فرمول میانگین استفاده کردم به این صورت که از تمام نمرات ترم دانش آموز میانگین میگیره بعد بعلاوه مشارکت کلاسی میکنه بعد از نمره منفی کم میکنه و من همونو میگذارم برای نمره مستمر! امسال از این روش استفاده کردم! اما بعد که نمرات رو ثبت کردم به این نتیجه رسیدم که شاید این روش فقط عادلانه باشه و منصفانه نیست! چرا؟ بزار مثال بزنم: ممکنه یه دانش آموز این نمرات رو در طول ترم به دست بیاره: 20 و 19 و 18 و 17 و 7 ؛ چرا 7 خب ممکنه مشکلی داشته و نتونسته درس بخونه اما از دیگر نمرات معلوم میشه که دانش آموز درسخونیه! بنابراین اگه از این نمرات میانگین بگیریم، چند میشه؟ 16.2 که نمره به نسبت پایینی هست برای این دانش آموز! برای اینکه نمره دهی ام علاوه بر اینکه عادلانه است منصفانه هم باشه؛ یادم اومد که در دوره تحصیل ما یه فرمول داشتیم به اسم میانه! که عدد (نمره) پرت یا دور افتاده رو در نظر نمیگرفت، حالا بیاین با توجه به این نمرات میانه رو حساب کنیم، میشه: 18 یعنی 2 نمره بیشتر! بنابراین اگه یه دانش آموز یه نمره کم گرفت اینجا دیگه نباید زیاد ناراحت باشه! 

اما من برای اینکه دانش آموزان از این روش سواستفاده نکنن که یه دفعه یا یه امتحان رو نادیده بگیرن! نوبت اول بهشون میگم که برای نمره مستمر میانگین نمراتتون رو محاسبه میکنم! و اینکار رو میکنم! اما بهشون نمیگم که نوبت دوم میانه نمراتتون رو محاسبه میکنن که هم بیشتر تلاش کنن و درس بخونن و نه ضرر کنن.

Raymond
۲۳ ارديبهشت ۰۳ ، ۱۸:۰۳

1. برای سال های آینده سعی کنم که موقع تدریس جواب فعالیت ها و گفتگو کنید ها و غیره کتاب رو بگم، وقت نمیشه؟ خلاصه وار بگم، حتی بیشتر بدانیم های بزرگ رو هم خلاصه و کوتاه بگم، هم اینکه دانش آموز کتابش سفید نیست که جلوه بدی داشته باشه هم اینکه کار شدند، اگه هم یه مقدار وقت کم بیاد طوری نیست، وقت اضافه نیاد! اما خب باید یه مقدار از بودجه بندی جلوتر باشم، به قول گرگ مک کیون، نویسنده کتاب اصل گرایی باید بین اهدافمون یه حائلی قائل باشیم تا اگه اتفاق غیرمنتظره ای افتاد ازشون عقب نمونیم.

2. علیرضا دهقان، از همکاران گروه فرهنگیان 100 در توضیح کمپین نمره واقعی:  معلم هایی که سختگیریشون بیشتره اعتبارشون از نظر دانش آموز بیشتره.

3. یه نکته مهم و ریز که به ذهنم رسید که اجراش کنم اینه که بعد از اتمام درس یا جلسه بعدش با دانش آموزان با تست درس رو مرور کنم، ترجیحا با پروژکتور و پاورپوینت!

4. بعدا از مدرسه تصمیم گرفتم بیشتر در مورد نسل جدید (نسل دانش آموزان دهه هشتاد یا نسل z) مطالعه کنم، بعد از کلی سرچ به یکسری نتیجه گیری هایی رسیدم:

  1. ویژگی اول و نحوه برخورد
    • ویژگی: از آنجایی که اینها در خانواده های فرزند سالار بزرگ شدن » بنابراین:  1. خیلی زود اعتراض میکنند 2. خیلی زود عصبانی میشوند 3. زود احساسات و هیجاناتشون رو بروز میدن و خودسانسوری ندارند 4. در بیان خواسته هاشون صراحت دارند و شجاع هستند!
    • نحوه برخورد با این نوع رفتار: باید آنها را اقناع کنیم با گفتگوهایی که با اونها داریم.
  2. ویژگی دوم و نحوه برخورد
    • ویژگی: از آنجایی که حق رای از کودکی داشتن، طرفدار گفتگو هستند.
    • نحوه برخورد با این نوع رفتار: در موقعیت های تنش زا شنونده باشید؛ سعی کنین حرف هاشون رو بشنوید
  3. ویژگی سوم و نحوه برخورد
    • ویژگی: توجه به جزئیات!
    • باید تمام انتظاراتی که ازشون داریم رو به صورت دقیق بیان کنیم، همچنین نسبت به تعهدات و قول هایی که میدهیم هم توجه دارند بنابراین به آنها عمل کنیم.
  4. ویژگی چهارم و نجوه برخورد
    • واقع گرایانه
    • در گفتگو با آنها منطقی و واقع گرایانه صحبت کنیم.

5. توی جلسه گروه های آموزشی همه حرف دبیران این بود که دانش آموزان انگیزه درس خوندن رو از دست دادن؛ باید سعی کنم توی کلاسام بیشتر در مورد اهمیت اون درس و اهمیت و آینده درس، حداقل نیمه پر لیوان تحصیل رو براشون بگم، تا انگیزه بیشتری بگیرن؛ اینطوری حداقل خودم سرکلاسام راحت ترم.

Raymond
۱۲ ارديبهشت ۰۳ ، ۱۶:۰۷

کتاب اصل گرایی، نویسنده: گرگ مک کیون.

از این به بعد میخوام یه خلاصه و مفهوم کلی از کتاب هایی که میخونم اینجا بنویسم، علاوه بر بهخوان! لینک پروفایل بهخوانم! (بهخوان، یه شبکه اجتماعی کتاب هست)

 

مقدمه و فصل اول: اصل گرایی چیست؟

در زندگی با خواسته های متعددی از افراد مواجه میشیم و بدون فکرکردن به خودمون، به برآورده کرده آنها بله میگوییم! و با انجام این کار ها وقتمان را صرف انبوه کارهای بی اهمیت کرده‏ایم، ‏اصلگرایی بهتون کمک نمیکنه که کارهای بیشتری انجام بدین، بلکه کمک میکنه کارهای درست رو انجام بدین! اصلگرایی: نظمی است که موقع بله گفتن یا نه مودبانه که باید به صورت پیوسته ازش استفاده کنیم، اصلگرایی: روشی است برای انجام موازنه های سخت بین انبوه چیزهای خوب و معدود چیزهای واقعا عالی! اصلگرایی یعنی انجام کارها به بهترین شکل در کوتاه ترین زمان ممکن! اصلگرایی یعنی یاد بگیریم کارهای کمتری انجام دهیم ولی بهتر انجام شان دهیم تا بتوانیم در هر لحظه گرانبها از زندگی مان به بالاترین بازدهی ممکن برسیم، یعنی پیگیری منضبط انجام کارهای کمتر!

توی همین شرکت بمون ولی فقط همون کاری رو بکن که یه مشاور انجام میده و خودتو درگیر کارهای بقیه نکن. این صحبت مشاور به کارمند ناراضی از کارش بود؛ وقتی که به این سخن عمل کرد و به کارهای دیگران پاسخ نه میداد، ابتدا کمی ناامید میشدند اما در ادامه به صداقتش احترام می گذاشتند، که غافلگیر میشد، اینکار یعنی تعهدش به انجام کارهای واقعا مهم و کنارگذاشتن کارهای دیگر کیفیت کارش را احیا کرده بود، تصمیم گرفته بود به جای اینکه در یک میلیون مسیر یک میلی متر پیشرفت کند در یک مسیر یک میلیون میلی متر پیشرفت کند پیامدش این بود که هم از کارش راضی بود هم کارش کیفیت داشت هم وقت برای خانواده اش داشت، نداشتن پیامد منفی اینکار برایش تعجب آور بود. راه و رسم اصل گرایی این است: دنبال کردن بی وققه (منضبط) شعار کمتر ولی بهتر است.

فصل سوم: تشخیص بی اهمیت بودن تقریبا همه چیز!

وارن بافت در همان ابتدای زندگی شغلی اش به این نتیجه رسید که غیرممکن است که بتواند درباره سرمایه ‏گذاری صدها تصمیم درست انجام دهد، بنابراین تصمیم گرفت فقط روی کسب و کارهایی سرمایه گذاری کند ‏که صد در صد از آنها مطمئن بود و بعد روی شان ریسک زیادی کرد، او نود درصد ثروتش را مدیون فقط ده ‏سرمایه گذاری است. ‏وقتی این موضوع را درک کنیم شروع به جست و جوی محیطمان برای این معدود چیزهای حیاتی میکنیم و ‏مشتاقانه انبوه چیزهای کم اهمیت را کنار می گذاریم. به عبارت دیگر اصلگرا کار تشخیصی بیشتری انجام ‏میدهد تا کمتر کار کند یا فقط کارهای مهم را انجام دهد.‏

فصل دوازدهم: لغو تعهد، هر موقع جلوی ضرر رو بگیریم منفعته.

«بیش از نیمی از مشکلات زندگی را میتوان ناشی از بله گفتن بیش از حد سریع و نه گفتن نه چندان سریع دانست» "جان بیلینگز"  افراد فرع گرا وقتی در یه پروژه ناموفق سرمایه گذاری میکنن، حالا که پول گذاشتم برای چی متوقف بشم؟ اگه باز هم ادامه بدم میتونم به آخر برسم. اما افراد اصل گرا :اگه الان دو شاخه منابع ام رو از برق بکشم چه کار دیگه میتونم انجام بدم؟ افراد اصل گرا میگن جلو ضرر رو هر موقع بگیریم منفعته!

فصل پانزدهم: حائل!

فرع گراها همیشه بهترین حالت رو در نظر میگیرن مثل: میگن فلان پروژه رو تا جمعه تموم میکنم، اما وقتی که میگذره میفهمیم اینکارها بیشتر از زمانی که تعیین کردیم طول میکشه، چرا؟ ممکنه در طول مسیر اتفاقات غیرمنتظره پیش بیاد یا کار پیچیده تر از اونی باشه که فکر میکردیم یا برآورد زمانی ما اشتباه باشه. اما اصل گراها: به جلوی مسیر توجه میکنن و برای قدم به قدم برنامه ریزی میکنن و خودشون رو برای رویداد های غیرمنتظره ای که ممکنه پیش بیاد آماده میکنن، یعنی اونها بین خودشون و اتفاقات غیرمنتظره حائلی تعیین میکنن، اینطوری میتونن در برابر اتفاقات بدون برنامه ریزی که رخ میدهد اقداماتی انجام بدن و دستشون بسته نیست.

فصل بیستم: اصل گرا بودن

(سقراط: زندگی پرمشغله، بی حاصل است)

Raymond
۲۸ اسفند ۰۲ ، ۱۷:۱۹