جزیره من

یادگیرنده مادام العمر

جزیره من

یادگیرنده مادام العمر

جزیره من

اینجا جزیره اختصاصی منه:) اینجا از خاطرات دانشجویی تا خاطرات تدریس تا مطالبی که در مورد رشد و توسعه فردی هستش و برام جالبن رو مینویسم گاهی اوقات هم دلنوشته ؛)

آخرین نظرات
  • رفتم کامپیوتری که توی خونه بود و خاک می‌خورد رو بفروشم به جاش لپ‌تاپمو ارتقا بدم، کامپیوتر فروشی که از آشنایان هست بعد از این که گفتم میخوام دفتر تبلیغاتی بزنم (چون دوره داخلی و خارجی زیادی رفتم) و میخوام یه لپ‌تاپ خوب بگیرم و مشخصات لپ‌تاپی که می‌خواستم رو بهش گفتم (یه لپ‌تاپ 80 میلیونی) ، گفت اول بیا یه لپ‌تاپ در سطح متوسط حدوداً 30 تا 40 تومن بگیر بعد اگه یه جایی برای شرکتی خواستی کار کنی یا خواستی بری سمت کارهای سنگین تر مثل کار های بازی سازی، تبیلغاتی و انیمیشن، بعد برو یه لپ‌تاپ یا کامپیوتر عالی بگیر در حد 100 تومن. گفت سعی کن عجله نکنی و قدم اولتو محکم برداری و جا پاتو محکم کن و اینطوری بهتر از یه جاپای سسته، همون که میگه: خشت اول گر نهد معمار کج تا ثریا می‌رود دیوار کج.  بخاطر همین میخوام برم یه مغازه شاگردی اون حیطه کاری بعد آشنا شدم و تجربه به دست بیارم، بعد کارمو شروع کنم.
  • چند روز پیش داشتم با یکی شاگرد های چاپ و تکثیر صحبت می کردم که نزدیک 5 سال اونجا کار میکرد، می‌گفت که:
  1. بازار کار خدمات کامپیوتر توی شهر زیاد خوب نیست: جواب میده شروعش کن، یا میتونی یه استدیوگرافیک داشته باشی توی شهر
  2.  سعی کن بری توی یه زمینه فول بشی و متخصص بشی، دوره که میبینی حتماً باید تمرین کنی. 
  3. توی یه کاری باش بعد اگه دیدی یه کار دیگه خوبه میری یه جای دیگه.
  4. بعد از هر سختی آسونیه سخته اذیت میشی ولی رهاش نکنی ادامه بده و سعی کن یه کار رو تا صدش بری.
  5. این مغازه و دفتری که میرم اصلا نظم و ساعت کاری مشخصی نداره اینطوری که صاحبش اصلا تعادل رو رعایت نمی‌کنه بعضی ‏شبها شده که تا ساعت 4 صبح دشتن چاپ می‌زدن، شاگردش می‌گفت «وقتی اینطوری باشه مردم هم زیاد بهش اهمیت نمیدن!» ‏
Raymond
۰۹ دی ۰۲ ، ۱۵:۲۱
  • دیروز توی دفتر مدرسه به چند تا از دبیران گفتم به نظرتون برای ادامه تحصیل کدوم دانشگاه برم آزاد یا پیام نور؟ یکی از همکارا گفت که چی بشه؟ آخرش هیچی نیست حداکثر بخوان به حقوقت اضافه کنن 1 میلیون هست!! همین الان به فکر یه شغل دوم باش.
  • امروز ساعت 9 مدرسه تعطیل شد، دبیران جلسه داشتن بعد از اتمام جلسه با یکی از دبیرها داشتم صحبت میکردم بحث ‏رسید سر آموزش و فروش دوره، گفت ببین تو دوره بساز مردم میخرن! بهم گفت طرف 16 سالشه دوره فتوشاپ توی ‏پیام رسانی مثل ایتا میفروشه، یا مثلا من گفتم که درس های شما که ریاضی و زیست هست میشه کلاس و دوره ‏گذاشت ولی درس هایی مثل جامعه شناسی، تاریخ و جغرافیا که نمیشه، گفت اینقدر از این دانش آموزان هستن برای ‏این درس ها حتی باورت نمیشه.‏
  • بعد از جلسه باید میرفتیم جلسه تخصصی رشته خودمون، سرگروه آموزشی، از همکارای مدرسه خودم بود و همدیگر رو میشناختیم، روز قبلش توی دفتر مدرسه در مورد ادامه تحصیل سوال پرسیدم ایشون هم اونجا بود، امروز میگفت که ما وقتی دانش آموز از ما در مورد اینکه درس بخونیم یا نه سوال میپرسه من حقیقتش رو میگم: ‎‎برا چی درس بخونم که آخرش اینطوری بشه؟ دکترا گرفتم حقوقم 9 تومنه! ولی یه کارگر توی فولاد داره 37 تومن میگیره، یکی از رفیق هام ‏سیکل داشت، دیپلم گرفت الان فولاد 35 تومن میگیره، دانش آموز وقتی اینها رو میبینه میگه دیوونه که نیستم درس بخونم، می‌گفت من تا 34 ‏سالگی درس میخوندم، رسیدم آخرش هیچی نبود‎، بعد به من اشاره کرد که آقای سین هم دیروز توی دفتر در مورد ادامه تحصیل و دکترا و هیت علمی سوال میکردی من رفتم آخرش هیچی نبود توی همین شرایط بمون تو دیگه چرا باید هزینه و زمانت رو هدر بدی؟!
  • یکی دیگه از همکارا در مورد هیئت علمی دانشگاه سوال پرسید که اون ها وضعیتشون چطوره؟ ایشون گفت که ببینید  شرایطش سخته، اول دستیار آموزشی هستی حقوق بهت نمیدن. بعد از 2 سال. بعد مصاحبه و امتحان اگه قبول بشی، تازه میشی هیئت علمی وابسته، بعد هیت علمی پیوسته و آخر اخرش میشه 20 میلیون‎! اینهمه سختی بکشی برای 20 میلیون؟ بعد میگفت یکی از آشنایان هیت علمی دانشگاه فرهنگیان میخواد از دانشگاه بیاد توی مدرسه (یعنی معلم بشه) چون حقوقش کمه 11 میلیون (چون رتبه بندی شامل دانشگاه نمیشه) ‏
  • راست میگه اصلا نمیصرفه یکی از دانش آموزام چند روز پیش توی کلاس به خودم میگفت که آقا شما الان خیلی زیاد حقوق بگیرین 10 میلیون ولی الان یه کابینت ساز ماهی 50 میلیون میگیره که حتی اسم مردم رو هم درست بلد نیست بنویسه!
Raymond
۰۸ آبان ۰۲ ، ۱۴:۱۳ ۱ نظر

چند روز پیش یک پیام تحت عنوان مدیریت کلاس در گروه دبیران کشوری رشته خودم گذاشتم و ازشون راهنمایی خواستم، در نتیجه تجربیاتشون رو با من به اشتراک گذاشتن:

  1. همیشه همیشه جلسه اول جدی و با اقتدار برید کلاس اما یه جمله میخوام بهتون بگم تحت هیچ شرایطی حتی بدترین شرایط که عصبانی و ناراحت میشید به دانش آموزی بی احترامی نکنید منظورم گفتن واژه نامناسب هست، چون اینطور دبیری بیشتر خودشو زیر سوال میبره، اینطوری شاید دانش آموز یه چیز بگه عزت معلم زیر سوال بره.
  2. سعی کنید جدا جدا بنشینند و دانش آموزان شلوغ رو کنار هم نگذارید بنشینند.
  3. خودتونو تابلو نکنید، یه طوری غیرمستقیم تنبیه کنید مثلا از دانش آموزان شلوغ درس بپرسین یکم سوالات سخت.
  4. پیش همکار ها مشکلات کلاستون رو نگید بعضی ها سواستفاده میکنن
  5. بهشون بگید برای نمره مستمر نظم و انضباطشون تاثیر داره، حتما جلسه اول انتظارات و قوانین کلاس رو مشخص کنید.
  6. نزارید بیکار باشن بهشون تکلیف بده، هیچ وقت نزارید بیکار باشن.
  7. از قوانین و اصولی که بیان کرده اید (اگر واقعا حساب شده هستند) کوتاه نیاید.
  8. تغییر چیدمان صندلی کلاس ها به روش U شکل اینطوری تسلط معلم به کلاس بیشتره.
  9. به هیچ وجه با دانش آموز دهن به دهن نشید، از دانش آموزان باهوش ولی شیطون و شر به عنوان همیار معلم برای کنترل کلاس، امتحانات، حضور و غیاب استفاده کنید، حتما حتما با مطالعه و دست پر سر کلاس حاضر بشید بفهمن ضعف دارین اذیتتون میکنن، باید ابتدا قبولتون داشته باشند.
  10. یک نکته را در نظر بگیرید و بر اساس آن برنامه ریزی کنید: 1. هر چه سن دانش آموز کمتر باشد، آزادی در اختیار معلم و انتخاب بچه ها محدودتر است، در کلاس دوازدهم میتوان آزادی بیشتری نسبت به کلاس دهم داد، اگر بخواهید فرم همه کلاس هایتان از نظر نظم، مدیریت، تدریس، ارزشیابی و نتایج ارزشیابی مشابه باشد، احتمالا به مشکل خواهید خورد. 2. اگر بیشتر دبیران با یک کلاس مشکل دارند لازم است درخواست جلسه دبیران کنید و در آن جلسه اختصاصا به مسئله آن کلاس رسیدگی و تصمیم واحد بگیرید. 3. در دوره نوجوانی بیکار بودن و استراحت برای کلاس مشکل آفرین است فکری برای پرکردن اوقات کلاس کنید 4. گاهی لازم است با دانش آموزان مورد نظر انفرادی صحبت کنید و سعی کنید با آنها ارتباط انسانی همراه با احترام برقرار کنید و تهدید را برای آخرین حربه در نظر بگیرید. 5. اگر امکان دارد از تدریس تصویری و پاورپوینت استفاده کنید اما به مدت کوتاه.
  11. یه همکاری داشتیم مرحوم شد خدایش بیامرزاد میگفت: یه جو زور بهتر از هفتار من حرف حساب است، البته این حرف همه جا و درباره هر کسی کاربرد ندارد.
  12. در اولین جلسه ای که با کلاس جدید کلاس دارم هیچگاه تدریس نکرده ام، دو سه شرط ساده دارم و برایم مهم است: 1. درست نشستن و نکشیدن صندلی 2. به موقع حرف زدن و قطع نکردن حرف دیگران 3. با بهداشتی ترین کلمات سخن گفتن 4. پرهیز از خوردن در کلاس و عدم اجازه برای دستشویی مگر برای دانش آموزان مشکل دار. لازم شد نوازش (کتک زدن) هم هست اما معمولا هر دو سه سال یکبار، خبرش که بپیچد کافی است :)
  13. بعد از چهل سال سابقه کار توصیه میکنم، هیچ وقت بخاطر مسئله انضباطی بچه را از کلاس بیرون نکنید یا اولیای دانش آموز را نخواهید به مدرسه توصیه های من: 1. اجازه ندهید اینها کنارهم بخصوص آخر کلاس بنشینند. 2. از اون دانش آموزان درس بپرسین و بخاطر درس نخواندن از کلاس با نماینده کلاس بفرستیدش دفتر، بعد هم راهش ندهید سرکلاس. 3. سه جلسه برای درس که بیرونش کردید ولی فرد را بخواهید و راجع به درس نخواندنش با پدر و مادرش صحبت کنید و فراموش نکنید که اصلا راجع به مسئله انضباطی دانش آموز حرفی نزنید و شکایت نکنید. 4. این روش را با یکی یا دو نفر از گردن کلفت ها انجام دهید 5. نفر سوم و چهارم را که وارد بازی میکنید اما آنها را میبخشید و بهشان سخت نمیگیرید. امیدوارم جواب بدهد.

خیلی خوشحال شدم از این همه تجربیات و پیشنهادات جالب، خدا خیرشان دهد.

Raymond
۰۴ آبان ۰۲ ، ۱۵:۲۲

-خودمو خوب معرفی نکردم: بعد از 4 هفته که رفتم سر کلاس، دیروز یکی از دانش آموزان بهم گفت: آقا شما سرباز معلم هستین؟ دیدم ای بابا من یادم رفته جلسه اول خودمو کامل معرفی کنم، امروز سر کلاس هایی که داشتم گفتم که من دانشجو دانشگاه فرهنگیان بودم و مسیر معلم شدن، مزایا و اینا رو براشون گفتم تا اینکه یه نقشه ذهنی داشته باشن.
-عدم تسلط بیشتر از کتاب: امروز توی دفتر که با همکارا نشسته بودیم معلم های باسابقه به ما معلم های سال اولی تجربیاتشون رو میگفتن: یکی از معلم ها گفت: اون درس رو کامل و مسلط باشن حتی سعی کنید یکم هم بیشتر از اون درس و مبحث اطلاعات داشته باشین، گفت: دانش آموز باید احساس کنه که تو پروفسوری گفت که من مثلا یه فرمول فیزیک که توی کتاب هم نیست رو سریع پای تخته می‌نویسم، که دانش آموز هنگ کنه :) مثلا از سایت آلا استفاده کن! اما گفت نمیخواد سخت بگیری! تو اینترنت که نیستی همه چیز رو بلد باشه. اگه یه سوال بلد نبودی بگو من که ویکی پدیا نیستم و اینکه گفت نمی‌خواد زیاد سخت بگیری اگه کلاست جذاب باشه دانش آموز خودش میره خوب درس رو میخونه اگه خیلی سخت بگیره بدتر میشه.
- سخت گیری زیاد: من اصلا قصد سختگیری نداشتم اما انگار اینکارم سختگیری بوده، از دانش آموزان امتحان گرفتم 5 سال 15 دقیقه :) وقتی یکی از همکارا فهمید گفت نمی‌خواد اینقدر سخت بگیری، اما خب دانش آموزان همین 15 دقیقه هم میخواستن تقلب کنن!
- واکنش در حضور دانش آموز : دانش آموز برگه امتحان رو 5 دقیقه دیر تر آورد تحویل داد منم در حضورش روی برگه خط کشیدم، عصبی شد برگه رو پاره کرد! منم از کلاس پرتش کردم بیرون.
- حواسمو جمع کنم و همش حرف منطقی بزنم که هیچ کجا دانش آموز نتونه ازم نقطه ضعف پیدا کنه.
- حواسم باشه سال آینده تک زنگ هام اول یا اخر هفته و زنگ آخر بگم به مدیر توی برنامه برام در نظر بگیره که راحت تر باشم.
- تشویق در دوره دوم: کلا سعی کنم دانش آموزان رو کمتر تشویق کنم چون اگه تشویق کنم مورد تمسخر سایر دانش آموزها قرار می‌گیره! 

Raymond
۲۵ مهر ۰۲ ، ۱۸:۱۳ ۴ نظر
یاسمن گلی :)
یاسمن گلی :)
 
 
 

راستش من همیشه دغدغه چشم هام رو دارم چون عینکیم و همیشه از اینکه یه روز نابینا بشم میترسم، راستش من خیلی به کارهای گرافیکی علاقه دارم کلا بیشتر اوقاتم رو با لپ‌تاپ، تبلت و گوشی میگذرونم، همونطور که گفتم به کارهای گرافیکی علاقه دارم 2 سال پیش شروع کردم اینکار ها رو با نرم افزار فتوشاپ، بعد بابت نگرانی برای چشم‌هام بعد از 3 ماه کار کردن گذاشتمش کنار، اما دوباره زمستون 1401 برای اینکه یه شغل دومی برای خودم داشته باشم رفتم سمتش و تا همین 3 هفته پیش به صورت جدی داشتم آموزش میدیدم و تمرین می‌کردم، راستش با دوستم یه برنامه 5 ساله ریختیم که به هدفمون که بازی سازی و انیمیشن‌ سازی بود برسیم... اما چه فایده :) هر روز از ترس اینکه نابینا بشم می‌خوام بزارمش کنار، هر روز به این فکر می‌کنم که آقا اینهمه کار... برو سمت کاری که کمتر درگیر لپ‌تاپ و اینا باشی...
خلاصه که نمی‌دونم چکار کنم، اما به نظر من چشم های هر آدم "دنیای" اون آدمه اگه من قرار باشه نابینا بشم دیگه انگار دنیا برام تمام شده، فکر کن فارغ از سختی هایی که داره دیگه نمیتونی عزیزانت رو ببینی... بعد از اینکه این پست رو خوندم واقعا ترسیدم.
اما میدونی بعضی اوقات این فکر میاد سراغم که بابا با این هوش مصنوعی تا چند سال دیگه حتی نابینا ها رو هم درمان می‌کنن... نمی‌دونم، اما نمیشه ریسک کرد باید بیشتر حواسم باشه؛ انگار باید علاقه ام رو کنار بزارم، چون با این کارها خیلی به چشم هایم فشار میاد :)

در آخر با آرزوی سلامت کامل یاسمن خانم و ممنونم از اینکه که منو به این چالش تامل برانگیز دعوت کرد که یک تلنگر برای من بود.

Raymond
۲۰ مهر ۰۲ ، ۱۴:۳۹ ۲ نظر