جزیره من

یادگیرنده مادام العمر

جزیره من

یادگیرنده مادام العمر

جزیره من

اینجا جزیره اختصاصی منه:) اینجا از خاطرات دانشجویی تا خاطرات تدریس تا مطالبی که در مورد رشد و توسعه فردی هستش و برام جالبن رو مینویسم گاهی اوقات هم دلنوشته ؛)

آخرین نظرات

بعد از این دوره مسیر شغلی متوجه شدم به یه سری مهارت هایی در این مسیر (راه‌اندازی کسب‌وکار)‌ نیاز دارم؛ مثل: ۱.مهارت تحمل ابهام ۲.مهارت پادکشنندگی ۳.مهارت تمرکز کردن ۴.مهارت ریسک کردن ۵.مهارت عملگرایی و مقابله با اهمالکاری و کمال‌گرایی. ۶. مهارت نه گفتن ۷. مهارت سیستم سازی یا شبکه ارتباطی ۸. مهارت یادگیرنده بودن(یادگیرنده چریکی) ۹. مهارت انجام کار عمیق ۱۰. مهارت تصمیم‌گیری ۱۱. مهارت مدیریت پیشنهادات ذهن.

با کسب این مهارت های نرم و در کنارش مهارت حوزه تخصصی خودم به فردی تبدیل میشم که باعث میشه برتری غیرعادلانه داشته باشم، یعنی اونقدر مزیت رقابتی دارم که کمتر کسی میتونه باهام رقابت کنه.

برای اینکه بیشتر حواسم به مسیر باشه و هم برای اینکه برام معنادار باشه دوست دارم آینده از مسیری که رفتم و تجربه هایی که داشتم در مسیر بین معلمی و مسیر شغلی ام یه کتاب بنویسم، اسمش رو بزارم مثلا: از معلمی تا تجارت (اما فعلا نمی‌دونم چه مسیر شغلی قراره برم، سرمایه‌گذاری؟ تحلیل مالی؟ تجارت؟ و...) نمیدونم. اما میخوام که خاطرات و تجربه هام برای یه نفر یه گوشه این سیاره مفید قرار بگیره بعد از مرگم :) (حسم میگه پست های سری: در مسیر رو به کتاب تبدیل کنم بعدا شاید ۲۰ یا ۳۰ سال آینده.)

الان الان میخوام یه فایل اکسل داشته باشم و اقداماتی که برای هر کدام از این مهارت ها انجام دادم یا دارم انجام میدم یا میخوام انجام بدم رو اونجا بنویسم که حواسم باشه به مسیر.

 

Raymond
۰۷ بهمن ۰۴ ، ۱۴:۳۵

چند روز پیش داشتم در مورد پولی که از فیش حقوقی کم میشه فکر می‌کردم به «صندوق ذخیره فرهنگیان» رسیدم، نمیدونستم اصلا مفید هست یا نه، بعد دیروز یه پست توی یکی از کانال های فرهنگیان دیدم خیلی برام عجیب بود. بر اساس اون تحلیل اگه یه فرد به جای پول صندوق ذخیره فرهنگیان رفته بود هر ماه ۳٪ حقوقش رو طلا خریده بود، در طول ۳۰ سال، مقدار طلایی که داشت برابر بود با ۵۷۹ گرم طلا؛ به قیمت الان میشه ۸ میلیارد تومان! واقعا فکر نمی‌کردم با بخش کوچکی از حقوق بشه اینقدر پول جمع کرد.

پیوست: [تصویر حساب و کتاب]

 

Raymond
۰۴ دی ۰۴ ، ۱۶:۲۵

دو ساله که از شاغل شدنم میگذره، از وقتی معلم شدم فهمیدم که حقوق معلمی حتی کفاف یک نفر رو هم نمیده، یعنی با این حقوق خودم هم نمیتونم زندگی کنم، بخاطر همین دنبال یه شغل دوم بودم، بعدها با گوش دادن پادکست و خوندن کتاب فهمیدم من شغل دوم نمیخوام، من یک کسب و کار میخوام، یه تجارت؛ تفاوت شغل دوم با کسب و کار اینه که شغل دوم باز شغل هست، یعنی تو همیشه باید اون کار رو انجام بدی تا درآمد داشته باشی، اما کسب و کار رو میتونی بعدا به دست کارمندها بدی و بدون حضور تو چرخش بچرخه! به همین خاطر رفتم به دنبال کارآموزی برخی کسب و کارها بودم مثل: لوازم یدکی خودرو و طراحی و چاپ بنر و ویزیتور گرم و .... در برخی جاها چند ماهی یا چند روز کار کردم، اما برخی جاها حتی اجازه ندادن که من به عنوان کارآموز و به صورت مجانی کار کنم (خیلی عجیب بود برام)، گاهی اوقات هم از هدفم منحرف میشدم میرفتم جاهایی که شغل بودن مثل: نصب دوربین مدار بسته و صندوقدار مواد غذایی.

یه چند ماهی بیکار بودم تا اینکه یه دوره پیدا کردم برای پیدا کردم شغل متناسب با خودم، بعد از اینکه این دوره رو رفتم متوجه شدم من صرفا به دنبال پول زیاد نیستم، من میخوام کاری داشته باشم که بهش علاقه داشته باشم، متناسب با ارزش ها و باروهام باشه و متناسب با استعدادهام باشه. این دوره که پول زیادی براش دادم خیلی باورهام رو در مورد زندگی، شغل مورد نظر و کسب و کار تغییر داد. یه جمله از از کتاب زندگی خود را طراحی کنید آورد که منو تحت تاثیر قرار داد: «شما روی این زمین آفریده نشده اید، تا 8 ساعت در روز در شغلی که از آن متنفرید کار کنید تا زمانیکه مرگ شما فرا رسد.» شجاعانه برید دنبال شغلی که بهش علاقه داشته باشید؛ شغلی که اینقدر بهش علاقه داشته باشید که در اون غرق بشید و حس آرامش و شادی زیادی براتون داشته باشه و بهتون انرژی بده؛ و من به خودم گفتم آره همینه، من دنبال همین هستم، بعد که کتاب رو خوندم یه جمله نویسنده گفت که منو به فکر فرو برد: «آیا این فکر خوبی است که بگذاریم خویشتن 17 ساله مان برای بقیه عمرمان تصمیم بگیرد؟» و اینکه بدونم: انتخاب زمین بازی خوب، از خوب بازی کردن مهم تره؛ بخاطر همین میخوام وقت بزارم تا ببینم چه شغل ‏هایی با علاقه و استعداد و باورها و ارزش هام سازگاره و درآمد خوبی داره‎، دلم میخواد این اولین ماجراجویی زندگیم باشه :)

Raymond
۱۰ آذر ۰۴ ، ۱۲:۳۳